قلمدوش

شماره 335.. وقتی امید ت میشه اونی که ناامیدت میکنه...

یک هنرجو | شنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۵ ق.ظ | ۰ نظر

یه موقع هایی ناخواسته یا خواسته همچین از خدا دور میشم که باورم میشه انگار بودن و نبودنش فرق نداره!

یا انگار بود و نبود من واسه اون فرق نداره!

مثل این روزای من که خیلی ازش ناامید و دور شدم. فقط چسبیدم به هدفهایی که از تلاش واسشون خسته شدم!

دیگه با خودم میگفتم خدا کاری با من نداره و منم دیگه کاری با اون ندارم. به خودم دروغ میگفتم چون مدام به یادش بودم! بهش فکر میکردم!

ازمون خواستن اول دفترمون یه جمله ی تاثیرگذار و انگیزه دهنده توی زندگی بنویسیم.

هر چی پیش خودم فکر کردم چی به من انگیزه و قدرت میده که تلاش کنم دیدم هیچی ندارم بنویسم!

به خودم گفتم آخه تو آدمی؟! مگه میشه هیچی نباشه که بهت امید و انگیزه بده؟ یالا بگرد یکی پیدا کن واسه همیشه ت!

رفتم سراغ گوگل. قبل از اینکه شروع کنم گفتم خدا نباید توی جمله باشه.. باید با دیدن جمله دلم بریزه و تکون بخوره.. مغزمم همینطور.

اصلا یه چیزی باشه که دلت بخواد بزنی روی در و دیوار.. بذاری روی میز کارت.. بذاری توی ورودی اتاق کارت..

 دلت بخواد بدی با یه خط قشنگ واست بنویسن و قابش بگیری.. یه چیزی باشه که هر کس بخونه احساس آرامش و انگیزه کنه..

دلت بخواد هر روز بخونیش.. و هر بار که میخونی بهت امید بده.. دلت بخواد حفظش کنی..

باید یه عمر واسم کار کنه..


شروع کردم به گشتن.. جملات بزرگان رو دیدم.. جملات معمولی رو دیدم.. بعضی هاشو نوشتم.

جمله های توکل به خدا و امید به خدا و خلاصه خدا رو رد میکردم.

خیلی  از جمله ها خوب بود ولی اون تاثیر و امیدی که من دنبالش بودم توش نبود. 

خستم شد.. گفتم این صفحه ی آخره.. بود بود نبود ولش میکنم و سر فرصت دوباره میگردم. 

دیگه میخواستم بذارم کنار که چشمم افتاد بهش!

یه جمله ی شعر گونه.. که با خدا شروع میشد!!

وقتی خوندمش اشک توی چشام جمع شد.. گفتم این خودشه و دیگه نگشتم.


خدا گوید: تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

توی ای والاترین مهمان دنیایم

بدان آغوش من باز است

شروع کن...

یک قدم با تو

تمام گام های مانده اش با من...


سریع نوشتمش توی دفترم. و بعد فهمیدم یه تیکه از یه شعر بوده. کاملشو که پیدا کردم دیگه مطمئن شدم همونه که میخواستم.

آخه با من خیلی جور بود! خود من بود!


خداوندا!

تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

مبادا جا بمانم از قطار موهبت هایت

مرا تنها تو نگذاری

که من تنهاترین تنهام؛ انسانم

خدا گوید:

تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم

تو ای انسان!

بدان آغوش من باز است

شروع کن...

یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من...


  • یک هنرجو

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی