قلمدوش

...

یک هنرجو | يكشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۵، ۰۳:۰۲ ب.ظ | ۱ نظر

به نام خالق هنر

  • یک هنرجو

موقت

یک هنرجو | سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۰۹ ق.ظ | ۰ نظر

کار رو باید تمام کرد.

میخوام سری سوم دونده هزارتو رو هم تعریف کنم. 

ولی فعلا وقت ندارم. سرم شلوغه. :(

ولی سعی میکنم هر از گاهی یه قسمتش رو بنویسم. :)

  • یک هنرجو

شماره 333.. خاطرات دخترک شیطون 3...

یک هنرجو | چهارشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۵۳ ب.ظ | ۰ نظر

1مهر- شب:

توی بخش پیش آقای فرزانه  و الهه بود. لم داده بود روی صندلی و پاشم انداخته بود رو پاش و شاد و خندان قضیه پس گرفتن پول رو واسش تعریف میکرد.

- نمیدونی آقای فرزانه.. اگه بهم حقوق میدادن اینقدر بهم حال نمیداد!.. پول پس گرفتن از هاشمی واقعا کار بزرگیه!

من- صادقی!.. الان وقتشه که دیگه اونو به من پس بدی!

- پس بدم؟.. تازه موفق شدم ازت بگیرمش.

  • یک هنرجو

شماده 332.. خاطرات دختر شبطون 2...

یک هنرجو | چهارشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۱۵ ق.ظ | ۰ نظر

1مهر-صبح:

 پای میز صبحانه نشسته بودم و صبحانه میخوردم. صادقی هم نشسته بود چای میخورد.

- صادقی! اگه پدر یا مادرت یه چیزی به خانمت بگن که خامنت خوشش نیاد و بعد اون جوابشون رو بده چیکار میکنی؟

  • یک هنرجو

شماره331... خاطرات دختر شیطون 1...

یک هنرجو | چهارشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ق.ظ | ۰ نظر

عید فطر، آخر ساعت کاری:

آقای صادقی میخواست از در بره بیرون. جلوش ایستادم و چارچوب در رو پوشش دادم.

سینه سپر کردم و گفتم: عیدی بده! من عیدی میخوام.

صادقی- به من چه که عیدی میخوای! نمیدم.

- نمیذارم بری تا عیدی ندی من عیدی میخوام.

خلاصه به زور 5 هزارتومن عیدی ازش گرفتم.! :)

********

برگشتم توی بخش. جلال داشت آماده میشد که بره. خیلی هم عجله داشت. سوئیچش رو میز بود. برداشتمش.

- جلال، عیدی بده!

جلال- برو ببینم بچه پررو!

- باید بدی وگرنه نمیذارم بری.

سوئیچشو گرفتم توی انگشتم و شروع کردم به تاب دادنش.

با تعجب یه نگاه به من کرد یه نگاه به سوئیچش!

  • یک هنرجو

شماره 330...

یک هنرجو | شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۰ ب.ظ | ۰ نظر

حدود 7-8 سال از هر گونه امتحانی دور بودم.. درس خوندن یادم رفته! 

آخه آدم چجوری باید چن تا کتاب مشابه هم رو با کلی تست مشابه حفظ کنه؟ 

وقتی کتابام پیشم نیست و ب سوال جوابها فکر میکنم یادم نمیاد کدوم سوال مال کدوم جواب بود !! ...یا برعکس...

چن تا از بچه ها خونده و نخونده مرحله مقدماتی رو رد شدن!

  • یک هنرجو